خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

207

أخلاق الأشراف ( فارسى )

سفاهت « 1 » با او بتقديم رساند ؛ و باقى عمر بواسطهء اين كلمهء راست ميان ايشان خصومت منقطع نشود .

--> - كلاكل الدّهر ، ثقل عليه بركه ، و هاضه عركه ، فقصد حضرته . . . » عبيد يك بار هم اين تعبير را به كار برده ، در رسالهء « صد پند » ( كلّيّات ، 168 ، اقبال ) : « از تنعّم دايگان و حكمت قابله و حكومت حامله و كلكل گهواره و سلام داماد و تكليف زن و غوغاى بچّه‌ترسان باشيد ! » ( 1 ) . سفاهت . . . بتقديم رسانيدن ، كم‌خردى نمودن . سفاهت ، لغتى قرآنى است و در كتاب مجيد ( 11 ) بار به صورت‌هاى مختلف ( سفه ، سفيه ، سفهاء ) ياد شده است . خود سفاهت دو ( 2 ) بار ياد شده « قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ . قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ » ( اعراف ، 7 / آيه‌هاى 66 - 67 ) گروهى از سران قوم ( هود ) كه كافر بودند گفتند : بيگمان ما ترا در كم‌خردى مىبينيم ، و به راستى ترا از دروغگويان مىپنداريم . ( هود ) گفت : اى قوم من ، در من كم‌خردى نيست ( كم‌خرد نيستم ) ، و ليكن من فرستاده‌اى از سوى پروردگار جهانيانم . « سفاهت كردن » ( در بحث و صحبت ) تعبيرى است كه در آثار متقدمان بسيار به كار رفته است ، و جز كم‌خردى نمودن ، به معنى فحش و ياوه گفتن نيز به كار مىرفته است . ابن ابى اصيبعه در ترجمهء ابن رضوان مصرى طبيب ( فت ، 457 ه . ق . ) آرد ( طبقات الاطبّاء ، 563 ، نزار رضا ) « و كان ابن رضوان كثير الرّدّ على من كان يعاصره من الاطبّاء . . . ، و كانت عنده سفاهة فى بحثه و تشنيع على من يريد مناقشته » . ناصر خسرو گويد ( ديوان ، 157 - 158 ، مينوى - محقّق ) : به فعلِ نيك و به گفتارِ خوب پُشتِ عدو * چو عاقلانِ جهان زير بام بايد كرد سفيه را به سفاهت جواب بازمده * ز بيوفا به وفا انتقام بايد كرد . عبيد خود در « رسالهء دلگشا » ( كلّيّات ، 120 ، اقبال ) آرد : « شيرازى در مسجد بنگ مىپخت . خادم مسجد به دو رسيد . با او در سفاهت آمد . شيرازى در او نگاه كرد شل بود و كل و كور . نعره‌يى بكشيد و گفت : اى مردك ! خدا در حقّ تو چندان لطف نكرده است كه تو در حقّ خانهء او چندين تعصّب مىكنى . »